تبليغاتX
كات ، ديزالو دو نقطه تدوين
كات ، ديزالو دو نقطه تدوين
درباره سينما - تدوين - و كمي از همين طرف ها
 

فكر مي كردم كه هيچ مجله اختصاصي براي تدوينگران سينما  وجود نداره ولي حالا ميبينم كه اشتباه ميكردم ، ميتونيد حداقل جلد باقي مجلات تدوينگران سينما رو در اينجا ببينيد ، به اميد اونكه روزي اين مجله در ايران به صورت كامل ترجمه و چاپ بشه ...

 

 

 

 

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 توسط حامد

 من در تونس

تونس نه نتونست

اين روزها هر كس ازم مي پرسه : "در طول يك هفته اخير كجا بودي ؟ پيدات نبود ؟ " چيزي ندارم براي گفتن جز اينكه " تونس بودم" حالا بعضيها مي پرسن :" كجاست ؟" و بعضيهاي ديگه مي زنن به خط  شوخيو ميگن : " تونس يا نتونست " به خاطر همين بايد بگم كه خود من هم قبل از اين سفر كه به يكباره پيش آمد و كاملا شانسي من به اتفاق يكي از دوستان خبر نگارم كه از قضا مجري تلوزيوني است (آقاي محمد رضا جباري) به عنوان ، او خبرنگار و من عكاس و فيلمبردار به هيئت اعزامي تجاري به تونس پيوستيم  ، چيزي درباره اين كشور نمي دانستم جز اينكه  اين كشور در افريقاي شماليست با ده ميليون جمعيت كه اكثرا عرب زبان هستند و درصد اندكي فرانسوي زبان ، حتي پس از آنكه وارد هواپيماي پرواز تونس شدم بيشتر سر نشينان اين پرواز را با لباسهاي عربي سفيد و بلند كه ديدم گفتم واي همشون عرب هستند ، اما بعد كه وارد اين كشور شديم قضايا شكل ديگري پيدا كرد آب و هواي مطبوع و اندكي شرجي در درجه اول و بعد معماري زيباي اروپايي با آن كوچه هاي باريك و پنجره هاي آبي رنگ شبكه اي زيبا ذهنيتم را به كلي تغيير داد . فهميديم كه اين كشور به مدت حدودا 800 سال مستعمره فرانسه بوده به همين خاطر در همه چيزشان فرهنگ فرانسوي رسوخ كرده بود ، مردمي نسبتا خون گرم كه جز فوتبال و جمع شدن در كافه هاي شبانه علاقه  ديگري نداشتند و البته خيلي هم به ايران و محمود احمدي نزاد ، تا آن جا كه در بازار ميگفتي ايراني ام تخفيف حسابي بهت ميدادند ،  اين علاقه هم بيشتربه اين خاطر بود كه ايران در برابر امريكا و اسرائيل ايستاده و آنها را سكه يك پول كرده و هيچ جور زير سلطه آنها نمي رود . مناظر زيبا و چشم انداز خيره كننده درياي مديترانه هم كه بيش از همه بر آتش اين لذت مي دميد و براي من خارج نرفته تجربه  زيبايي ساخت . اما چيزي كه براي من خيلي مهم بود آن بود كه در اين كشور اخلاق جايگاه ويزه اي داشت آن هم به خاطر مسلمان بودنشان بود يعني من در اين چند روز يك آدم مست كه عربده بزند و تو را بترساند يا يك معتاد يا يك روسپي نديدم چيزي كه اينجا زياد است ؛  زنها لباسهايشان خوب بيشترينشان با شلوار لي و يك بلوز و موهاي افشان و رها در هوا بودند اما بر خلاف اينجا به هيچ وجه اندامشان وسوسه گر نبود ، نمي دانم شايد آهن رباي دختران ايراني جنسش بهتر است و مال آنها در كنار دريا زنگ زده اما مهم آن است كه آنها هيچ كاري به سياست نداشتند و بدون دغدغه به زندگي اشان ادامه ميدادند

در اين چند روز آنقدر آرامش داشتم كه هر كاري ميكردم ذهنم وارد ايران نمي شد ، سعي كردم همه استرسها و دغدغه هاي ايراني ام را براي چند روزي هم كه شده كنار بگذارم ، فقط يك چيز از ذهن ايراني ام با من بود اين سرود هر لحظه كه در هر جا آزادي را مي ديدم نوازشگر ذهن من بود

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده‌ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی‌ماند...
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان
آبادی است...

براي ديدن عكسهاي بيشتر به فتوبلاگ من سري بزنيد

اينجا

ارسال در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 توسط حامد
 

 

 

پرسيد بگو آزادي را چگونه يافتي

گفتم : من آزادي- را  در زنجير ديدم  ، من- آزادي- را پاره پاره بر خاك ديدم ، من آزادي- را  در دست كودكي غرقه در خون ديدم ،من -آزادي -را در تن عريان زني گوشه خيابان ديدم ، من آزادي -را  تكه تكه در كيسهِ نخي ديدم ، من آزادي- را در باتوم ديدم ،در گازِ خردل و اشك آور ، من آزادي- را در سينهِ شكافته برادرم با چاقو ديدم ،  من آزادي- را در خون خواهرم ريخته بر زمين ديدم ، من- آزادي- را در فرياد مادري ديدم كه جنازه فرزندش را بر دست مي برد ، من -آزادي را در جنازه سوخته خواهرم در بيابان ديدم ...

گفت : اينها كه گفتي پيش از اين نيز ديده بوديم ديگر چه ديدي؟

گفتم : من دروغ را ديدم بر تختي نشست و عده اي بر دورش طواف كردند ، من ظلم را ديدم كه پرده حيا و عفت را دريد و كسي را ياراي مظلوم نيافتم ، من سكوت را ديدم كه فريادي شد اما گوش شنوايي نبود ، من دين - را ديدم پاره پاره در سخنان خطيبي ،  من سايه شوم شرارت را ديدم ، من مرگ را ديدم بر سر هر خانه اي ...

گفت : پيش از اين  ، اينها را كه گفتي نيز ديده بوديم ، سخن تازه بگو

گفتم :  من عدالت - را ديدم  خون از ترازويش مي چكيد ، من حق- را ديدم چون مرغي پر پر شد و در خون خود جان داد ، آنگاه- خدا- را ديدم- بهت زده- ياراي سخن گفتنش نبود ، و به اين جمله فريشتگان مي انديشيد ؟

فريشتگان : پروردگارا آيا كسي را در زمين قرار مي دهي كه فساد به راه مي اندازد و خونريزي مي كند ؟ این ما هستیم كه تسبیح و حمد تو را به جا می‌آوریم، بنابراین چرا این مقام را به انسان گنهكار می‌دهی نه به ما كه پاك و معصوم هستیم؟»
خداوند در پاسخ آنها فرموده بود: «من حقایقی را می‌دانم كه شما نمی‌دانید». بقره -30

 

و- اينك خداوند- به- اين- جمله ي خويش- مي انديشيد...

ارسال در تاريخ پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 توسط حامد
 

گفتگو با فريد دغاغله ، تدوينگر فيلم مستند - صديقه محمودي

اينجا

ارسال در تاريخ یکشنبه یکم شهریور 1388 توسط حامد
جمعي از مستند سازان دلايلشان را براي عدم شركت در جشنواره سينما حقيقت اعلام كردند.

جالبي اين خبر اينه كه اسم چند تا از همشهري هاي خوب و موفقمون در عرصه سينما هم اسمشون اينجاست مثل : مجيد عاشقي - رضا تيموري - امير حسين ثنايي 

اينجا

ارسال در تاريخ یکشنبه یکم شهریور 1388 توسط حامد
مي دونم بعد از يه مدت طولاني نبودن ، دوباره بود شدن ، دوباره دوستانو فراخواندن براي اينكه بگي منم هستم ، هنوز زندم و نفس ميكشم  كار سختيه اما مهم تلاش كردنه ؛ راستش خيلي وقته دل و دماغ نوشتن تو اينجا رو ندارم  فقط نشستم پشت ميز و يه ريز با كامپيوترم ور مي رم تا يادم بره در طول دو ماه گذشته چه اتفاقاتي افتاده ، چه بچه هايي كه ... چه مادرايي كه ... چه حتي فيلمسازايي كه... چه عكاسها و نويسنده هايي كه... حتي آدمهاي با نفوذي كه ... خوب ولي ديگه گذشته و بايد ادامه داد مي خوام دوباره مثل اون اولا كه اينجارو راه انداختم دوباره بنويسم هم از دردام ، هم كارام ، هم مقاله هايي كه به دردتون بخوره و اميد كه پاي قولم بمونم ...

اينم فعلا يه مقاله تا بخونيدش بعديو آپ مي كنم ...

تفاوت هاي تدوين فيلم مستند با فيلم داستاني

ارسال در تاريخ یکشنبه یکم شهریور 1388 توسط حامد
 

من در کنار جواد مجابی

 

 

 

 

 

 

 

 

هیچ نمی دانم یوسف علیخانی کی و چطور که هیچ کس صدای شاتر دوربینش را نشنید این همه عکس از روی پرده و از فریمهای فیلم پسرک چشم آبی  گرفته به هر صورت دستش در د نکند و بی هیچ توضیحی شما را به دیدن عکسهایش از اولین اکران این فیلم در خانه هنرمندان و عکسهای پشت صحنه دعوت می کنم

اینجا

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیستم آذر 1387 توسط حامد
 

بالاخره روز موعود فرا رسید

فردا  سه شنبه ۱۹ آذر ماه  ساعت ۷:۳۰ عصر فیلم "پسرک چشم آبی " ( درباره جواد مجابی )به کارگردانی حسن لطفی ،تصویر برداری محمد رضاتیموری و تدوین حامد کلجه ای در سالن بتهوون خانه هنرمندان در بخش" چهره هنرمند" جشن تصویر سال به نمایش در خواهد آمد.

از تمامی دوستان و علاقه مندان دعوت می شود تا در کنار هم به تماشای این فیلم بنشینیم ...

سایر مطالب درباره فیلم

ارسال در تاريخ دوشنبه هجدهم آذر 1387 توسط حامد
 
 

صحنه هايي از فيلم " پسرك چشم آبي " مستندي درباره جواد مجابي

تهيه كننده و كارگردان : حسن لطفي

تصوير بردار : محمد رضا تيموري /تدوين و صدا گذاري :حامد كلجه اي

 صدا : مهرداد عباسپور/ موسيقي متن :مسعود سخاوت دوست

عكس : تورج خامنه زاده / مشاور كارگردان : محمد حسيني

با حضور : محمود دولت آبادي / سيمين بهبهاني / محمد علي سپانلو / ايران درودي / نوذر آزادي / مهدي سحابي / محمد بهارلو /محمد محمد علي / نا ستين ، حسين و پوپك مجابي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 توسط حامد
 

اين روزها حسابي دارم كات مي زنم ؛ يه كار صنعتي ( معرفي پنج كارخانه بزرگ نساجي گروه نساجي فرقاني ) براي نمايشگاه محصولات نساجي كه از شنبه آينده در تهران افتتاح خواهد شد ؛ به خاطر حجم بالاي راشها (2400 دقيقه ) وقت سر خاروندن هم ندارم ...

البته توي  دو سه هفته اخير كه نتونستم اينجا بيام بيكار هم نبودم  نسخه اي از"پسرك چشم آبي " رو  براي جشن تصوير سال آماده كردم و اين بار در دقيقه  89 تحويل دادم ، در ميان فيلمهايي كه در باره نويسندگان و شاعران تا حالا ساخته شده اين فيلم يك سر و گردن بالاتره و حرفهايي براي گفتن داره ؛ چند وقت پيش وقتي قالب اين وبلاگو عوض كردم پست "پسرك چشم آبي" به هم ريخت و من هر كاري كردم درست نشد به خاطر همين به زودي يه پست جديد براش تنظيم مي كنم با خبرهاي جديد ...

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 توسط حامد

 

حامد (تدوينگر )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتي سر يه چهار راه پشت چراغ قرمز ايستادي به چي نگاه مي كني ؟

اعداد چراغ قرمز ؟

 چشمهاي منتظر براي سبز شدن ؟

پيرزني كه با قامت خميده اش منتظر سبز شدن چراغ عابر پياده است ؟

راننده هاي بي حوصله ؟

بچه اي كه به دنبال پروانه اي ناگهان دست مادرشو رها مي كنه و به وسط خيابون مياد ؟

چشمهاي مادر كه هراسان اونو دنبال مي كنه ؟

ماشيني كه صداي ترمزش دستهاي عابران را به سمت گوشاشون مي بره ؟

راننده كه ...

زن كه ...

بچه كه ...

يا نه اينقدر ها هم جزئي نگر نيستي ؟!

اين دقيقا همون تدوينه ، انتخاب تصويري از ميان انبوهي تصوير ديگر كه ذهن توسط چشم انجام مي ده ؛ گاهي در يك صحنه پر تنش مثل تصادف تعداد تصاوير زياد هستند و چشم مدام از تصويري به روي تصوير ديگري حركت ( كات / cut ) مي كنه ؛ و يا در صحنه اي ديگه كه چشم عاشقانه به بازي سرخوشانه يه كودك به آرامي ( اسلو موشن slow motion / )  از تصويري به تصوير ديگري حركت ( ديزالو dissolve/) مي كنه و يا (فيد / fade in ) كه همون باز شدن پلك هنگام بيداري در صبح و ( فيد اوت /    (fade out بستن چشم هنگام ديدن نور شديد خورشيد است  ؛ اينها ابزاري هستند در دست تدوينگر براي هدايت چشم مخاطبان روي پرده سينما  

 

 

تغيير نام به خاطر تدوين

دو سه ماهي هست كه از آغاز افتتاح وبلاگ" دلتنگيهاي تدوينگر خيابان بيست و ششم "مي گذرد؛ به دليل علاقه زيادم به داستانهاي جي . دي . سالينجر ومخصوصا مجموعه"دلتنگيهاي نقاش خيابان چهل و هشتم"اين اسم را براي وبلاگم انتخاب كردم ولي بعد از يه مدتي با توجه به مطالب درج شده در وبلاگ و به دليل تخصصي شدنش  ؛ نا گزير نام و قالب وبلاگ را تغيير مي دهم و وبلاگ " دلتنگيهاي تدوينگر خيابان بيست و ششم "را به زودي با قالبي جديد براي درج مطالب خودماني تر و بيان دغدغه هايم و همچنين معرفي كار ها و شنيده شدن صدايم  افتتاح خواهم كرد ....

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 توسط حامد
 

بالاخره تموم شد بعد يك ماه تكاپو پيش توليد و توليد و امروز هم تدوينش تموم شد

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 

  



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 توسط حامد
 
تدوین در سینما
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

هنگامی که سینما سالهای آغازین خود را را پشت سر میگذاشت اولین فیلمهایی که ساخته شدند بطور تقریبی هر یک بیشتر از یک دقیقه طول نمیکشیدند. این فیلمها شامل حلقه های متشکل از یک نمای واحد بودند که بدون قطع فیلمبرداری و ضبط میشدند.
یعنی چه در فیلمهای مستند و چه در فیلمهای داستانی و بازسازی شده صحنه به گونه ای ترتیب داده می شد که وقایع همگی در این مدت کوتاه صورت ب÷ذیرد و دوربین از یک زاویه ثابت از ابتدا تا انتهای فآنرا ضبط کند.
در نتیجه بیننده این فیلمها همچون تماشاگر تئاتر بود که در سالن نشسته فو از یک زاویه مشخص به مجموعه وقایع نگاه می کند.
و شیوه ساخته شدن فیلمهانیز شباهت زیادی به کار تئاتر داشت چرا که بازیگران با توجه به همان زاویه دید ثابت دوربین که معمولا تمامی صحنه را در تصویر جا میداد نقش خود را از آغاز تا پایان ماجرا بطور پیوسته اجرا میکردند.
از لحظه ای که دوربین شروع به ضبط تصویر میکرد تا هنگامی که از حرکت می ایستاد و فیلمبرداری متوقف میشد یه (پلان) نامیده شد.باچنین تعریفی پس تمامی فیلمهای ساخته شده در آن سالها یک پلانی بودند.

اما بزودی فیلمسازان دریافتن که میشود تکه فیلمهایی را که بطور جداگانه فیلمبرداری کرده اند بدنبال یکدیگر بچسبانند و در طول نمایش یک حلقه فیلم چند تصویر متحرک متفاوت را از پی هم ارائه دهند. به این ترتیب وقایع یک فیلم می توانست در صحنه های مختلف و زمانهای متفاوت اتفاق افتد. این آغاز آشنایی با یک امکان فنی سینمای نوپا بود.

بررسی فنی تدوین

تدوین فیلم عبارتست از عمل ردیف کردن و بدنبال هم پیوستن دقیق تکه های نوار فیلم به گونه ای که نوارها یا پلانهایی که الزاما با ترتیب منطقی موضوع فیلم فیلمبرداری نشده اند در نهایت دارای تداوم و ترتیب منطقی و مورد نظر باشند. این فرایند را عمل مونتاژ فیلم نیز می نامند که آنرا (جنبه خلاقه و هنری ) فیلم می دانند.

وسایل کار تدوین
 


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ چهارشنبه بیستم شهریور 1387 توسط حامد
 

تدوين در مستند تلويزيوني‌

 

 

 

 

 

تلويزيون و فيلمسازي ويديويي فرآيند مستندسازي را دگرگون كرد. پيش از آن‌كه دوربين‌هاي ويديويي با امكانات گسترده و بي دردسر فيلمبرداري به بازار بيايند مستندسازي متكي بود بر گزينش انتخابگرانه صحنه‌ها براي فيلمبرداري كه به موجب آن مرحله مهم بعدي يعني تدوين با طرحي از پيش تعيين شده صورت مي‌گرفت و گزينه‌هاي انتخاب متعدد پيش روي تدوينگر قرار نداشت.

 به دليل محدوديت‌هاي فيلمبرداري، كارگردان مستند از لحظه فيلمبرداري كارگردان بود تا پايان تدوين نماها و آماده شدن فيلم براي نمايش. امروزه اما وضعيت به‌گونه ديگري است. امكان گسترده و بدون محدوديت فيلمبرداري حتي از غيرمعمول‌ترين زوايا و با كمترين هزينه، موجي از تصاوير گوناگون فيلمبرداري شده، راش‌هاي آرشيوي فراوان و متريال اوليه غير قابل تصوري از نماهاي تصويربرداري شده پيش روي تدوينگر قرار مي‌دهد و از اين رو ديگر نمي‌توان كارگرداني مستند را كارگرداني در حين فيلمبرداري ناميد. حالا آنچه اهميت دارد، تدوين است. كارگردان مستند تلويزيوني را بي‌اغراق مي‌توان تدوينگر دانست. ديگر كار تدوينگر (همچون تدوين فيلم سينمايي داستاني) همسويي با فكر كارگردان به هنگام فيلمبرداري صحنه‌ها نيست بلكه عمدتاً  به جز ايده اوليه و انتخاب سوژه   از همان ابتدا فكر كارگردان در همين اتاق مونتاژ مجال پياده شدن پيدا مي‌كند.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه دهم شهریور 1387 توسط حامد
 

رابطه نما با نما : تدوين

 

 

 

 

 

 

از دهه 1920 كه نظريه پردازان سينما كم كم به امكانات تدوين پي بردند ، بحث درباره آن بيشترين سهم را به خود اختصاص داده است . اين توجه بيش از اندازه به تدوين ، خالي از عيب نبود ، چون بعضي نويسندگان به غلط ، كليد سينماي خوب ( يا حتي همه سينما ) را در تدوين يافتند . در حالي كه بسياري از فيلمها ، به خصوص در دوره قبل از 1904 ، از تنها يك نما تشكيل مي شدند و بنا بر اين اصلا سر و كاري با تدوين نداشتند . گاهي در فيلمهاي تجربي با طول دادن هر نما به اندازه فيلم خامي كه درون دوربين است ، تدوين از اهميت ساقط مي شود ، مثل فيلم " منطقه مركزي " اثر مايكل اسنو و فيلم " بخور و بخواب و فرمانروايي كن " از اندي وارهول . اين فيلمها لزوما از نظر ارزشهاي سينمايي كمتر از فيلمهايي نيستند كه به شدت متكي بر تدوين اند .

 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد 1387 توسط حامد
ss
قالب وبلاگ